نویسنده : وفا - ساعت 11:45 بعد از ظهر روز شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
سلام
مشخصات نویسنده
سلام: آدما عادت کردن که ُُُُُُُُ سیاه باشن و تلخ حالا این به درک. عادت کردن دنیای دیگران رو هم سیاه و کامشونو تلخ کنن متاسفانه خودشونم نمیفهمن شایدم دلشون نمیخواد بفهمن. گفتم سیاه -تلخ تا ببینن سیاهی همون سفیدیه! تلخی همون عسل... نقطه مقابل!!! گفتم سیاه -تلخ تا ببینن توی سیاه ترین نقطه زندگی باز هم امید هست! گفتم سیاه -تلخ تا ببینن توی تلخ ترین لحظه زندگی باز هم عسل و شیرینی هست! وقتی میشه سفید بود چرا سیاه؟ وقتی میشه شیرین بود چرا تلخ؟ راستشو بخوای اولش میخواستم تلخ بنویسم! میخواستم سیاه بنویسم! ولی دلم نیومد! میدونی چرا؟! با خودم گفتم شاید یه روزی یه آدمی که از خوشحالی توی پوست خودش نمی گنجه از این خونه گذری بزنه . به خدا گناه داره با دیدن نوشته های سیاه و تلخ من دلش بگیره.به خدا گناه داره... به نظر شما اینی که هست بهتر نیست؟؟؟